|
سلام اينجا كربلاست ...
من از نزديكي بين الحرمين با شما در ارتباطم . به يادشما هم هستم ..... ادامه مطلب |
|
+
نوشته شده در شنبه سی ام آبان 1388ساعت
توسط علی مولوی
|
|
زمان حرکت به کربلا : ازل جسمی و ظاهری روز ۲۴ آبان ساعت ۱:۳۰
برگشت از کربلا: تا ابد شاید هم ۳ آذر ۸۸ صبح تول وقت مدت سفر : به اندازه عمر با حساب و کتاب این دنیایی ۸ روز کوله بار : هر اندازه که شیعه باشی - خلوص - عشق - صفا - معرفت اَللّهُمَّ اِنّى اَسْتَوْدِعُكَ الْیَوْمَ خدایا من خود را در این روز به عنوان ودیعت به تو سپردم نَفْسِى وَ اَهْلى وَ مالى وَ وُلْدى وَ مَنْ كانَ مِنّى بِسَبیلٍ الشّاهِدَ مِنْهُمْ وَالْغآئِبَ خودم و خاندانم و مال و فرزندانم و هر كه را با من راهى دارد حاضرشان و غائبشان را اَللّهُمَّ احْفَظْنا بِحِفْظِ الاِْیْمانِ وَاحْفَظْ عَلَیْنا خدایا حفظ كن ما را به حفظ ایمان و نگهبان بر ما باش اَللّهُمَّ اجْعَلْنا فى رَحْمَتِكَ وَلا تَسْلُبْنا فَضْلَكَ اِنّا اِلَیْكَ راغِبُونَ. خدایا ما را در كنف رحمت خویش قرار ده و فضلت را از ما سلب مفرما كه ما به تو مشتاقیم. اَللّهُمَّ اِنّا نَعُوذُ بِكَ مِنْ وَعْثآءِ السَّفَرِ وَ كابَةِ الْمُنْقَلَبِ وَ سُوَّءِ الْمَنْظَرِ فِى الاْهْلِ وَالْمالِ وَالْوَلَدِ فِى الدُّنْیا وَالاْخِرَةِ. خدایا به تو پناه بریم از رنج سفر و اندوهناك برگشتن و بدى دیدار در خاندان و مال و فرزند در دنیا و آخرت. اَللّهُمَّ اِنّى اَتَوَجَّهُ اِلَیْكَ هذَا التَّوَجُّهَ طَلَباً لِمَرْضاتِكَ وَ تَقَرُّباً اِلَیْكَ. خدایا من به تو رو كنم در این رو كردن به خاطر این كه جویاى خشنودى تو و تقرب جستن به درگاهت هستم. [اَللّهُمَّ] فَبَلِّغْنى ما اُؤَمِّلُهُ وَ اَرْجُوهُ فیكَ وَفى اَوْلِیآئِكَ خدایا پس مرا به آرزویم و آنچه از تو و اولیائت است برسان یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ . امید دارم اى مهربانترین مهربانان .
ادامه مطلب |
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و دوم آبان 1388ساعت
توسط علی مولوی
|
|
بر مشامم می رسد هر لحظه بوی کربلا بردلم ترسم بماند آرزوی کربلا این روزها دیگه دارم لحظه شماری می کنم برای بغل گرفتن قبر شهید کربلا وقتی تصورش رو میکنم چشمهام پر اشک میشه یه کم برام باور کردنی نیست که بتونم اون لحظه رو درک کنم هرچند با رجای واثقی که به خودش دارم میدونم که این امر شدنی است . فقط این روزها حسرت یک چیزی رو دارم اون هم این که اگر می شد سفر ما چند روز دیرتر انجام می گرفت چه خوب می شد از این جهت که دعای عرفه و عید قربان را می تونستم در کنار مولای دعای عرفه اون رو زمزمه کنم و شاید اون موقع امیدوار می شدم گناهانم بخشیده بشه . این سفر هرچه هست یه حال و هوای دیگری برای من داره امیدوارم که بتونم از این فرصت به خوبی استفاده کنم. تشنه آب فراتم اي اجل مهلت بده تا بگيرم در بغل قبر شهيد كربلا ادامه مطلب |
|
+
نوشته شده در جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت
توسط علی مولوی
|
|
السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا المرتضی
سلام به تو ای همه خوبیها سلام به تو و صفای تو سلام به تو و کرمت امام رضا نمی دونم چرا با اینکه به تولدت داریم نزدیک می شیم و باید شادمان باشیم دلمون بدجوری هوات رو کرده و بغض گلومون رو داره فشار میده .نمیدونم چرا با اینکه حدود بیست روز پیش در کنار ضریح مطهرت بودم باز هم دلم برات هوایی شده . نمیدونم چرا با اینکه بیست روز پیش روز ولادتت رو بهت تبریک گفتم باز هم دوست دارم از کنار ضریحت این روز رو بهت تبریک بگم . آیا موفق میشم روز ولادتت زیارتت کنم ؟؟؟
از تمامی دوستان استدعا دارم برا روز ولادت آقا آماده بشند یک کادو همراه خود داشته باشند اگر شده با یک صلوات با قرائت قران و یا زیارت عاشورا و .. این روز مبارک را به آقا تبرک بگیم همه میدونید که آقا کرمش خیلی زیاده و پیش خودش نمیگذاره بمونه . گر گدا کاهل بود تقصیر صاحب خانه چیست؟؟؟
ادامه مطلب |
|
+
نوشته شده در چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت
توسط علی مولوی
|
|
در باره مطلب قبلی یعنی برات کربلا فالی از خواجه حافظ شیرازی گرفتم که شعر زیر آمد :
من که باشم که بر آن خاطر عاطر گذرم ادامه مطلب |
|
+
نوشته شده در شنبه هجدهم مهر 1388ساعت
توسط علی مولوی
|
|
همیشه آرزوی زیارت کربلا را در سر داشتم و همیشه بر این باور بودم که هر وقت خود آقا بخواهد می طلبد و هر وقت بطلبد لبیک را خواهیم گفت تا اینکه چند روز پیش یعنی از روزجمعه تا دوشنبه مشهد مقدس بودیم در روز جمعه و صبح شنبه چندین بار توفیق زیارت آقا را داشتم و در یکی از این زیارتها که اطراف ضریح هم خلوت بود و دستم را دراز کرده بودم و به طرف ضریح داشتم میرفتم گفتم خدایا می شود یک روزی همینطور به طرف ضریح امام حسین بروم . تا اینکه صبح شنبه همایش ما شروع شد ومن چون تلفن همراه را به شارژ زده بودم یادم رفته بود آن را با خودم ببرم . ساعت ۸ برنامه شروع شد بعد از تلاوت قران و کمی سخن رانی یک نابینایی آمد با نوای دلنشینی از امام رضا (ع) و امام حسین (ع) خواند و بارها گفت ان شاءالله برات کربلا را بگیرید ... خلاصه همه را تحت تاثیر قرار داده بود تا اینکه ساعت ۱۲ برنامه تمام شد و آمدیم منزل گوشی من زنگ خورد رفتم طرف گوشی بعد از اینکه صحبت کردم و قطع شد دیدم سه پیام کوتا بهم رسیده یکی را باز کردم دیدم نوشته " در قرعه کشی عتبات پذیرفته شدید" باور نمی کردم دو سه بار خواندم تا متوجه شدم اینکه امام رضا (ع) برات کربلا را به من نالایق هدیه کرده ..... ادامه مطلب |
|
+
نوشته شده در سه شنبه چهاردهم مهر 1388ساعت
توسط علی مولوی
|
|
دیشب بهاران با شکوفه گریه می کرد گوئی در و دیوار کوفه گریه می کرد دیشب ز داغ باغبان گل اشک می ریخت در پای گل از چشم بلبل اشک می ریخت دیشب بنفشه جامه نیلی به تن داشت باده زبان سوسن سخن با یاسمن داشت دیشب شفق آهنگ رجعت ساز می کرد دیباچه شعر فلق را باز می کرد دیشب به گرد شمع جمع آفرینش پروانه می گردید و می زد شعله آتش دیشب علی با فرق تا ابرو دریده می سوخت همچون لاله در خون تپیده دیشب علی در حال اغماء ناله می کرد گوئی که یاد از یار هیجده ساله می کرد دیشب ز فرط صبر و بیداری زینب تصویب شد حکم پرستاری زینب دیشب حسن آئینه دار تسلیت بود با سوز دل مرثیه خوان تعزیت بود دیشب حسین از غم گریبان چاک می کرد خونابه از رخسار بابا پاک می کرد دیشب چو نی کلثوم او فریاد میزد فریاد از بی رحمی صیاد می زد دیشب علی خون خدا را نوش می داد زینب سخنهای پدر را گوش می داد دیشب پدر را با پسر رازی مگو بود گوئی سخن از جنگ آب و آبرو بود دیشب علی از جسم پاره پاره می گفت از تیر کین و اصغر و گهواره می گفت دیشب به عباسش سفارش داشت مولا از نو چشم خویش خواهش داشت مولا می گفت با او ای فروغ هر دو عینم در کربلا جان تو و جان حسینم آنگه به زینب گفت ای آرام جانم کم ناله کن ای محرم راز نهانم هر چند بهر من تو قلب ریش داری صبری نما چون گریه ها در پیش داری چشم تو دیده مادر پهلو شکسته دست پدر را بر طناب کینه بسته چشم تو دیده روی سیلی خورده او از شاخه چیده غنچه پژمرده او چشم تو دیده سینه مجروح مادر پرواز روحانی مرغ روح مادر چشم تو دیده نیمه شب با حال خسته خواند نماز خویش را زهرا نشسته از بعد او داغ پدر باید ببینی طشت پر از لخت جگر باید ببینی اینک دلت را داغ روی داغ باید هفتاد و دو داغ از خزان باغ باید باید حسینت را ببینی پاره پاره بیرون کشی تیر از گلوی شیر خواره
شهادت مظلومانه حضرت علی (ع) تسلیت باد. ادامه مطلب |
|
+
نوشته شده در جمعه بیستم شهریور 1388ساعت
توسط علی مولوی
|
|
+
نوشته شده در سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت
توسط علی مولوی
|
|
صلواتی که با ده هزار صلوات برابری می کند :
* برای تعجیل در فرج آقا امام زمان (عج) صلوات * ولادت با سعادت حضرت امام حسن مجتبی (ع) مبارک باد ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در جمعه سیزدهم شهریور 1388ساعت
توسط علی مولوی
|
|
نقل قولی از حالات شهید بایرام کریمی
شنیده بودیم برخی بوده اند که مثلا تمام شب ردر رکوع بوده اند و برخی حالات عرفا را می دانستیم اما یک بار توی پادگان برونسی اهواز بعد از نماز صبح شهید بایرام کریمی را دیدم که به سجده رفت من هم کنارش نشسته مشغول دعا و قران بودم تقریبا افتاب طلوع کردبود فکر کردم ایشان خوابش برده گفتم : پاشو درست بخواب . اینجا خسته می شوی سرش را بلند کرد دیدم که تمام صورتش خیس است و مهرش گل شده ٰ تعجب کردم . گفتم برای ما این حالات عجیب است که یک نفر ٰ دو ساعت توی سجده باشد بعدها چون با ما صمیمی بود با این شعر پاسخم را داد که : شمع این مسئله را بر همگان روشن کرد که توان تا به سحر گریه ي بی شیون کرد
* به نقل از ماهنامه امتداد (ماهنامه راهیان نور )
ادامه مطلب |
|
+
نوشته شده در شنبه هفتم شهریور 1388ساعت
توسط علی مولوی
|